گل بي رخ يار، خوش نباشد ...

دلتنگم و با هيچكسم ميل ِ سخن نيست

كس در همه آفاق به دلتنگي ِ من نيست

 

گلگشت ِ چمن با دل ِ آسوده توان كرد

آزرده دلان را سر ِ گلگشت ِ چمن نيست

چندان به لبش بوسه بزن کز سخن افتد

جمعه ها تعطيل، اما بوسه بازي بيشتر

فرصت دل دادن و دل را ربودن بيشتر

 

شنبه آمد باز هر كس فكرِ كار است و تلاش

مانده است شش روز،تا آن بوسه هايِ بيشتر!

 

پاینوشت:

البته همسران محترم توجه داشته باشند که در امر بوسه، روزهای وسط هفته رو هم نباید فراموش کرد. همانطور که غذا روزی سه وعده مصرف می شود و نماز روزی هفده رکعت واجب است، مورد اخیر هم نیاز به تکرار هر روزی داره و کوتاهی از این مهم موجبات عذاب اخروی خواهد بود. استثنائاً در این مورد حدیث شریفه ی «کلوا والشربوا و لا تسرفوا» نیز مُجرا نخواهد بود چراکه بوسه از منابع تمام ناشدنی محسوب میشه بنابراین بدون نگرانی می تونید استعمال بفرمایید.

اجرکم عند الله ...

خلاف شرع

و من می بوسمت ...

که مزه ی روحم عوض شود

وگرنه ما را چه به خلاف شرع ؟!

درقرابت با عملیات پارسال داعش در پاریس:

اطراف برج ایفل ...

پنجاه بار گشتم

 

یک جا خلاصه با زور ...

می شد که مستتر شد

 

با صدهزار خواهش ...

بر روی پنجه اش رفت

 

تا آمدم لبش را ...

پاریس منفجر شد!

تنفس مصنوعی

خواهشن هرجا که شد یک گوشه ای پیدا بکن

رد ّ لب های خودت را بر لبم ابقا بکن

 

گاهی آدم بوسه می خواهد ولو جایی شلوغ ...

من به مردن می زنم خود را مرا احیا بکن!

کل واحدهای ترمم را بیافتم، به درک

امتحان را بی خیال آیا که گوشت با من است؟!

 

درس و مشقت را رها کن وقت شوهر کردن است ...

حکم اعدام

حکم ِ تیر ِ مژه ات قتل ِ مرا واجب کرد

 

بی جهت "جرم و جزا" ، "فقه و مبانی" خواندم!

دانشكده ي حقوق

با راستي ات دروغ بر هم مي ريخت

اين شعله ي بي فروغ بر هم مي ريخت

 

با هر قدمت كه بر زمين مي رقصيد

دانشكده ي حقوق بر هم مي ريخت

لبخند بزن دو چشم ِِ بارانی را

تجویز کنی نگاه ْْ درمانی را

 

لبخند بزن تا به آتش بکشی ...

دانشکده ی علوم انسانی را !

مشروطی

من که از چشمان تو افتاده ام دیگر چه سود؟!

 

کل ّ واحدهای ترمم را بیافتم به درک...

عجب مي چسبد...

من و تو، كافه ي دانشكده، يك چاي، عجب مي چسبد!

دور از گوشي و اينترنت و واي فاي، عجب مي چسبد

 

فكر كن با همه ي حجب و حياي من ِ عاشق پيشه...

به تو گفتم كه «تو دنياي مني!» واي عجب مي چسبد

 

ببين از فرط تنهايي رسيده تا كجا كارم

 

كه با صد تا كلك بايد دو واحد با تو بردارم !

امروز چقدر بی قراری آقا !

شاید به غم عشق دچاری آقا

 

ماندم که اگر به من نداری میلی ...

با جزوه ی من چه کار داری آقا ؟!

لامروت می شود یک لحظه از توی سرم بیرون روی؟

درس و بحث و امتحان کم بود، حالا یاد تو

 

در میان جزوه هایم هی معلق می زند ...

از رفتن جانان ز برم رفتن جان به ...

تنها غزل كلاسمان بود و رفت...

انگار كه اهل آسمان بود و رفت

 

دلتنگ شدم برايش آموزش گفت:

او ترم گذشته ميهمان بود و رفت!

كافه گردي با تو آخر كار دستم مي دهد

 

مي شود تجديد و مشروط سهمم از اين قهوه ها ...