سربازی یعنی چه؟ (20)

یعنی وقتی سرت درد میکنه، باید بعد از اتمام کار انتظامی، بری خونه ی فرماندت و دوتا از دوچرخه های پسرش را که پنچر شده پنچرگیری کنی براش!

 

سربازی یعنی چه؟ (19)

یعنی جایی که فرمانده ی محترم، بسیاری از کارهای شخصیش از جمله خرید نان، آوردن بچش از باشگاه، ساختن دیوار حیاط و مرمت منزل شخصیش، شستن حیاط منزلش، و... را به سرباز و خودروی سازمانی و بنزین سازمان محول میکنه. و علیرغم غیرقانونی بودن، تقریبن تمام نهادهایی که میشه بهشون شکایت برد بدلیل اینکه نظامی هستند و با هم دوستند، از فرمانده حمایت میکنند. درصورت عدم تمکین سرباز، مرخصی هاش لغو میشه.

 

یک هفته، یک خاطره: _میوه بیش از کیلویی 2تومن بر من حرام است!_

با خودروی سازمان درحرکت بودیم که کنار جاده وانتی زردآلو می فروخت. بدلیل سرعت خودرو توان توقف آن نبود و به دستور حاج آقا کل بلوار را دور زدم تا از وانت مذکور زردآلو برای خانه اش بخرد.

 

_سلام علیکم و رحمه الله! کیلو چنده برادر؟

_8 تومن حاج آقا...

_8 تومن؟!! میوه بیش از کیلویی 2تومن بر آخوند حرام است!!!! ما پولمون کجا بود مرد مومن؟ آخه آخوند از کجا بیاره 8 تومن؟ اگرم داشتم نمی خریدم، بر من حرام است...

_حاج آقا اگه این قیمتا خوب نیست چرا اینطوری کردید کشورو که گرونی بشه؟

_چی؟ مگه ما کردیم؟ برو آقاجان برو حرکت کن شرمون بکنه..

 

پاینوشت:

حاج آقا ماهانه بیش از 4 میلیون حقوق دارد.

یک هفته، یک خاطره: _برا من درس میخونی؟!_

از صبح که بدلیل بد بودن آب شهری، چای بوی گچ گرفته بود، اخلاق حاج آقا رفت روی اون دنده. در ادامه ی اخم ها و زخم زبان ها، رسیدیم به زمانی که با یک جعبه شیرینی و یک پتو درساعت اداری خواستند بروند خانه ی یکی از کارمندانشان که تازه کربلا رسیده بود. (پتو و شیرینی با خودرو و بنزین سازمان خریداری تهیه گردید اما از پول خرید آن مطلع نیستم از جیب شخصی بود یا جیب سازمان)

 

با مقادیری صدای بلند و تند (با طعم چآی های بودار صبح) دستور داده شد سینی شیرینی و پتو را در خودروی سازمان بگذارم. مطابق عادت همیشگی ام، برای جلوگیری از اتلاف وقت در زمانی که می بایست بعنوان راننده، ساعت ها در خودروی سازمانی منتظر بنشینم، یکی از کتب درسی ام را زیر سینی شیرینی گرفته که اوقات بطالت به مطالعه بگذرد:

حاج آقا: _کجا؟؟ بیا اینجا ببینم! (با لحن و چهره ای خشن به سمت من می دود!)

_بفرمایید..؟

(کتاب را از دستم می کشد...)

_برا من درس میخونی؟ وا کن بینم در این چاه فاضلاب رو..  زود باش! (اتاقی که محل استقرار بنده است را چاه فاضلاب می نامد)

(کتاب را به داخل اتاق پرت می کند و در را بهم می کوبد.)

با 2 خودروی سازمانی به سمت خانه ی میزبان حرکت کردیم.

 

یک هفته، یک خاطره: _میهمانان حاج آقا_

هرکسی مثل بنده که خودروی سازمانی را تحویل گرفته و راننده اش است، می بایست دفترچه ای را پر کند که مطابقش، تمام ورود و خروج خودرو ومسافت طی شده و علت بیرون رفتن خودرو را می بایست در آن ذکر کرد و مراتب به اطلاع بازرسان می رسد.

 

علیرغم اینکه از هر صدمورد کارهای شخصی که حاج آقا با خودروی سازمان انجام می داد، فقط یک مورد را درآنجا می نوشتم، مورد غضب همایونی واقع گشته، کلی داد و بیداد شنیدیم که تو چرا اینارو نوشتی و میخوای بمن تهمت بزنی!!!!

بنابراین به دست مبارک خودشان، تمام آن موارد تهمت! را خط خطی کرده و جایش چیز دیگری مکتوب فرمودند. مواردی مثل :

_رساندن مهمانان حاج آقا (توضیح: منظور کارشناسان ساختمانی برای قیمت کردن خانه شخصیشان بود)

_رساندن حاج آقا به بیمه

_رساندن حاج آقا به بانک

_رساندن حآج آقا به مغازه

_رفتن به بهداری برای تهیه قرص برای حاج آقا

_رفتن به نانوایی و... (برای خرید مایحتاج خانه ی آقا)

_و...

پاینوشت:

جمله ای وسط دعواهایش گفت که از بقیه برایم جالبتر بود:

"عجب دوستی هستی!!"

یک هفته، یک خاطره: _میهمانان حاج آقا_

هرکسی مثل بنده که خودروی سازمانی را تحویل گرفته و راننده اش است، می بایست دفترچه ای را پر کند که مطابقش، تمام ورود و خروج خودرو ومسافت طی شده و علت بیرون رفتن خودرو را می بایست در آن ذکر کرد و مراتب به اطلاع بازرسان می رسد.

 

علیرغم اینکه از هر صدمورد کارهای شخصی که حاج آقا با خودروی سازمان انجام می داد، فقط یک مورد را درآنجا می نوشتم، مورد غضب همایونی واقع گشته، کلی داد و بیداد شنیدیم که تو چرا اینارو نوشتی و میخوای بمن تهمت بزنی!!!!

بنابراین به دست مبارک خودشان، تمام آن موارد تهمت! را خط خطی کرده و جایش چیز دیگری مکتوب فرمودند. مواردی مثل :

_رساندن مهمانان حاج آقا (توضیح: منظور کارشناسان ساختمانی برای قیمت کردن خانه شخصیشان بود)

_رساندن حاج آقا به بیمه

_رساندن حاج آقا به بانک

_رساندن حآج آقا به مغازه

_رفتن به بهداری برای تهیه قرص حاج آقا

_رفتن به نانوایی و... (برای خرید مایحتاج خانه حاج آقا)

_و...

پاینوشت:

جمله ای وسط دعواهایش گفت که از بقیه برایم جالبتر بود:

"عجب دوستی هستی!!"

یک هفته، یک خاطره: _جوجه کباب_

یکی از فرماندهان که بردن نام و منصبش چوب در آستین می نماید، دستور داد که در ماه رمضان، هروقت شام چلوکباب، جوجه کباب یا قرمه سبزی بود براش ببرم. علیرغم اینکه:

 

1)به اندازه ی سرهنگ حقوق میگیره ولی چشمش دنبال غذای مجانی سازمانه.

2)غذای سازمان متعلق به کسآنی هست که درحال کار و شیفت هستند نه کسانیکه خونشونند.

3)برای شب ها ایشون اصلن جیره ی غذایی نداشت که چنین درخواستی بکنه.

4)خودروی سازمان و بنزین سازمان هم همانطور که درخاطرات قبل اشاره شد، ظاهرن جزو اموال شخصیشون هست.

 

اما در اولین شب، نه تنها ایشون جیره نداشت، بلکه بدلیل آماده باش، چندین نفر اضافه بر جیره اومده بودند بطوریکه به بعضی ها شام یا سحری نرسید. بهمین علت تصمیم گرفتم بجای اینکه از حلق و گلوی سرباز بی نوا بزنم و واسطه ی وعده ی حرامی در شکم حاج آقا بشوم زنگ زدم به ایشون:

_سلام حاج آقا! 

_سلام علیکم...

_حاج آقا اینکه فرمودید براتون جوجه کباب بیارم، من از آشپز پرسیدم و علاوه بر اینکه جیره ی اضافه بر سازمان ندارند، امشب بدلیل آماده باش چندین نفر هم اضافه تر باید شام بدند و شام کم میاد. گفتم بپرسم ببینم اگر ضروری نیست و صلاح میدونید، براتون نیارم؟ 

_(با عصبانیت) یعنی چی که غذا نیست؟! یعنی چه این دیگه چه وضعشه؟

_عرض کردم که.. امشب آماده باشه و....

_نمی خوای بیاری نیار هرکار میخوای بکن.

_حاج آقا منکه سربازم هرچی دستور بدند مطیعم. زنگ زدم بپرسم.

_(با عصبانیت) لازم نکرده بیاری! (گوشی را قطع میکند.)

 

اما مواردی که از آن می گذریم! بگذریم ازینکه:

1)به امید همین جوجه کباب بود که مرخصی مرا لغو کرد. علیرغم اینکه می دانست علت درخواست مرخصیم، شرکت در کار خیری در حوزه ی معلولان بود.

2)فردایش نیز مرخصی مرا لغو کرد.

3)فردایش حتی جواب سلام مرا نداد(:

 

اما ارزشش را داشت!

 

پاینوشت:

یکی از سربازان گفت بهش بگو اگر اینطوریه، پس تو هم هروقت تو خونت کباب میخوری و ما اینجا تخم مرغ و سیب زمینی شام داریم، باید از کبآبات برامون بیاری. 

 

پاینوشت ۲:

اینجانب اگر عرق بخورم، یا زنا کنم، ضمن اینکه لذتی را نصیب خودم کردم، گناهش در حد حق الله هست و مدیون کسی نیستم. مطمئنن ترجیح میدم عرق خوری یا زنا کنم تا اینکه از حلق و گلوی هم رزم های بی نوام بزنم و با خودرو و بنزین سازمان بدون اینکه چیزی نصیبم شه مرتکب حق الناس شم.

یک هفته، یک خاطره: _صدای زن_

ریاست بخش .... که از قضا حاج آقا نیز می باشد، در اتومبیل سازمانی نشسته بود و رانندگی می کردم. بعد از مقادیری تلاش درجهت یه دستی زدن و مواجه شدن با پیچاندن بنده، بالاخره بی تاب شده صراحتن پرسید:

 

 

_راست و صریح بگو... صدای زن (آهنگ) که گوش نمیدی؟؟!

 

_چی بگم والا حآج آقا... بََ...

 

_به ولای علی اگر گفتی بله ....ات میکنم! تو خجالت نمیکشی؟؟ تو حیا نداری؟؟ تو مردی؟ به تو هم میگن مرد؟؟! تو مسلمانی؟! تو خجالت نمیکشی از سید بودنت؟ تو حیا نمیکنی از فاطمه زهرا؟ تو اسم خودتو میذاری "مرد"؟ آخه که چی...؟ صدای یک مشت "فاحشه" ی "فاجره" ی "فاسقه" که هرشب زیر یکی می خوابند را گوش میدی که چی بشه؟

 

پاینوشت:

و اما از آنهایی که باید بگذریم! بگذریم ازینکه:

1)اولن مطابق برخی نظرات فقهی حرام نیست.

2)برفرض حرام بودن، احتمالن گناه صغیره است.

3)ظاهرن استفاده از خودرو و بنزین سازمانی برای انجام کارهای شخصی گناه کبیره نیست!

4)نسبت دادن "فاحشه فاجره فاسقه که هرشب زیر یکی می خوابه" در فقه و قانون، "قذف دسته جمعی نیست! و گناه کبیره نیست! و مجازاتش حد شرعی 80 ضربه شلاق نیست!

5)خرید 240 هزارتومان اقلام برای مصرف شخصی از پول بیت المآل هم گناه کبیره نیست.

6)بدخلقی و بداخلاقی و درگیری فیزیکی و پرت کرد اوستا کار بنّا از بالای پله ها به جرم مخالفت با دستور، گناه کبیره نیست.

7)گماشتن سرباز برای دزدیدن مقالات علمی از مجلات تخصصی سازمان برای اینکه پسرش در حوزه علمیه آنرا ارائه بدهد و نمره بگیرد هم گناه نیست.

 

بهرحال فقط باید برای گوش دادن به صدای زن خجالت کشید(:

یک هفته، یک خاطره: -ادب مرد به ز درجه ی اوست-

بگذریم ازینکه صبحانه خوردن در محل کار چقدر صحیح است... و بگذریم ازینکه قانونن سرباز می بایست فقط در کارهای نظامی یا انتظامی گماشته شود نه در کارهای شخصی کارمندان. بگذریم ازینکه هیچ کارمندی حق گماشتن سرباز به کاری که مچبور به خرج کردن از جیبش گردد را ندارد. بهرحال یکی از وظایف بنده با عنوان سرباز، تدارک و درست کردن صبحانه ی پرسنل محل خدمتم است. با پول شخصیم برایشان خرید میکنم و پس از یک هفته، صورتحساب را تحویلشان می دهم.

 

هفته ی پیش، بعد ازینکه صورتحساب قبلی را پرداخت نکرده بودند، دومین صورتحساب را با احتساب مبالغ پرداخت نشده ی هفته ی قبلش نوشتم و تحویل دادم.

یکی از حضرات که مبلغ حسابش 10هزارتومان بود گفت :

_ببینم تو چطوری حساب مارو میکنی که از خرج خونمونم گرونتر درمیاد!؟!

_بنده از روز اول جدول ریز قیمت های اقلام و خریدهارو دآدم ولی خودتون گفتید نمیخواد. فقط آخرهفته ها بگو هرکس چقدر باید بده. اگر میخواید همین الان ریز جزییاتش را براتون می نویسم.

_بنویس ببینم چطوری حساب کردی..!

(نوشتم و تحویل دادم. بدون اینکه تشکر کند کارت بانکیش را داد و گفت برو 50هزارتومان بیار. 50 تومان را گرفتم و به دستش دادم؛ 10 هزارتومان را جدا کرد و یکدستی به طرفم می گیرد) :

_بگیر! 

(به رسم ادب عرض کردم:)

_تشکر ممنون.

_خوش اومدی! 

سربازی یعنی چه؟ (18)

یکی از سدهای زندگی که باید شکستش.

 

سربازی یعنی چی؟ (17)

سربازی یعنی تو اغتشاشات، اگر علیه تظاهرات کنندگان عمل نکنی از طرف فرماندت توبیخ میشی و چه بسا دادگاهی بشی. اگرم بری جلو، از مردم، حداقل فحش، و در مراتب بالاتر کتک می خوری.

 

 

پاینوشت 1:

ناموسن موقع تظاهرات و اغتشاش، بین سرباز و نیروهای کادر فرق بگذارید! سربازها چماقدار حکومت نیستند بلکه اومدن کارت پایان خدمت بگیرند برند به بدبختیشون برسند بلکم بتونند شغل پیدا کنند و تشکیل زندگی و خانواده بدند. اگر یک سرباز با کلاه و سپر و باتوم یا با اسلحه ایستاده گوشه ی خیابان، دلیل نمیشه که میخواد مردم را بزنه. بلکه به دستور فرماندش مجبوره این تجهیزات را به تن کنه. این حق یک سرباز نبود که کتفش را بشکنید، یا یک آجر را از دور پرت کنید توی صورتش، یا مچ دستش در بره، یا با سنگ بدنش را کبود کنید. اونم در شرایطی که ما سربازها توی قرارگاه فرماندهی همگی با هم عهد بسته بودیم که به هیچ وجه مردم را کتک نمی زنیم و حتی از مردم در مقابل نیروهای خاصی که بی جهت مردم را کتک می زنند دفاع کنیم.

این حق یک سرباز نبود که بعد از چندین روز آماده باش شبانه روزی، میخواست 5دقیقه بدون سلاح از مقر خارج شه تا بره خونش دوش بگیره ولی بجای دوش حمام، لگدهای مردم بود که به پهلوهاش نشست.

 

پاینوشت 2:

وای به حال اون دمکراسی و آزادی که آزادی خواهاش اینطور تظاهرات می کنند. زمان انقلاب 57 که مردم گل می ذاشتند توی لوله تفنگ سربازها اینطور شد. وای به حال اون حکومتی که قرار باشه از الان توسط این مدل اغتشاشات روی کار بیاد.

سربازی یعنی چی؟ (16)

یعنی جایی که گوشت هایی که تو غذات ریخته میشه، از ترس مسمومیت می ریزی گوشه محوطه، و بعد متوجه میشی حتی گربه های اونجا هم بعد از بو کشیدن نخوردنشون.

 

سربازی یعنی چه؟ (15)

یعنی جایی که هم رزمت به مدت دو روز از درد بیضه اشک می ریزه ولی بهش اجازه خروج نمیدند. بعد از 48 ساعت درد و اشک، اجازه خروج میدند و معلوم میشه عفونت کرده بوده.

 

سربازی یعنی چی؟ (14)

یعنی جایی که هیچ آمار رسمی و دقیقی از خودکشی سربازان ارائه نمیدند تا بشه براساسش رسمن پیگیری حقوقی در مجامع حقوقی مربوطه کرد.

 

سربازی یعنی چی؟ (13)

یعنی وقتی حدود 450 سرباز عفونت چشم گرفتند و وضع بهداشت خطرناک شده، به هیچکدوم اجازه خروج از پادگان و مرخصی نمیدند! چون معتقدند بهداری پادگان کفایت میکنه.

 

اما بهداری بدلیل کمبود دارو، به هر "6" نفر، فقط 1 قطره ی چشم میده.

سربازی یعنی چی؟ (12)

یعنی جایی که یک پتوی نو باید تحویل سرباز بشه، اما بدلیل اینکه پتوی های کهنه و مستعمل و کثیف را بجای پتوی نو به سربازها میدند، حدود 450 سرباز عفونت چشم می گیرند.

 

سربازی یعنی چی؟ (11)

یعنی جایی که علیرغم موجود بودن بودجه برای خرید مایع دستشویی، به مدت 2 هفته توی سرویس بهداشتی مایع دستشویی نمی ریزند.

 

سربازی یعنی چی؟ (10)

سربازی یعنی جایی که ساعت 15 آماده باش اعلام میشه، و وظیفه شناس ترین مسئول یگان مربوطه ساعت 16 میاد تو یگان. و حتی بعضیشون ساعت 21 خودشونو می رسونند!

 

و برای اینکه لو نرند و توبیخ نشند، علت دیرکردشون برای حضور در عملیات را، می ندازند گردن سرباز و میگند چون سرباز ساعت 17 دریگان حاضر شده بنابراین ما معطل شدیم وگرنه ما هممون ساعت 15 حاضر بودیم!!

و با همین بهانه، درخواست می کنند سرباز به مدت 24 ساعت بازداشت شه و 48 ساعت اضافه خدمت بخوره.

ضمنن حقوق اضافه کاریشون را از ساعت 15 برای خودشون حساب می کنند و توی فرم ثبت می کنند!

سربازی یعنی چی؟ (9)

یعنی جایی که کارمندان رسمی یگان مربوطه، 6ساعت به 6ساعت شیفت هاشون را در فلان عملیات عوض میکنند و میرند خونه می خوابند. اما سرباز از صبح ساعت 6 تا فردا ساعت 8 شب بدون هیچ وقفه ای باید در عملیات حضور داشته باشه. و در این میان، اگر یک لحظه خوابش گرفت یا بخاطر خستگی زیاد غفلت کرد بطوریکه منجر به فرار متهم شد، سرباز را می ندازند زندان به جرم اینکه چرا خوابت گرفت یا چرا بخاطر خستگی شدید نتونستی جلوی متهم را بگیری.

 

سربازی یعنی چی؟ (8)

سربازی در ایران یعنی اینکه به محض شکایت کردن از کاستی های موجود، با اعتماد بنفس تمام و چهره ای بشردوستانه میگند می تونید به بازرسی یا حفاظت اطلاعات یا عقیدتی-سیاسی یگان مربوطه شکایت کنید و حق هیچ سربازی پایمال نمیشه در کشور.

 

اما بعضن وقتی میری بازرسی شکایت کنی، احتمال داره مسئول بازرسی زنگ بزنه به اون بنده خدا، و بگه فلان سرباز اومده ازت شکایت کرده منم پیچوندمش.... گفتم که درجریان باشی!

سربازی یعنی چی؟ (7)

سربازی یعنی جایی که مسئولیت خودروی سازمانی و دیه ی سرنشینان خودرو با تو هست، ولی وقتی بعد از کار زیاد، دو دقیقه تو اوقات بیکاری چرت می زنی که بعدن پشت ماشین خوابت نبره، با لگد می کشند زیر پات که به چه حقی خوابت برده.

 

تذکر

مسلمن خدمت سربازی هم مثل بقیه ی برهه های زندگی، سرشار از نکات آموزنده و قسمت هآی خوب و نیمه پر لیوان هست. اما بنده فعلن قصد بازگو کردن کلیات سربازی را ندارم بلکه مواردی که تحت عنوان سربازى یعنی چه می نویسم، ناظر به نقایصیست که لازم می دونم تغییر کنه.

 

سربازی یعنی چه؟ (6)

سربازی یعنی جایی که هیچ فعالیت صنفی نمی تونی انجام بدی.

 

سربازی یعنی چی؟ (5)

سربازی یعنی جایی که وقتی بدلیل بیماری بهت اجازه دادند که بری، نای رفتن دیگه ندآری چون زمانی بهت اجازه خروج میدند که حالت وخیمه.

 

ظاهرن طی فاصله طولانی محل خدمت تا محل سکونت و بیمارستان، جزو مواردی هست که اگر نتونی تنهایی طی کنی و مردم خیرخواه کمکت نکنند، می بایست کنار جوب وسط راه به لقاءالله بپیوندی.

سربازی یعنی چی؟ (4)

سربازی یعنی جایی که وقتی مسموم شدی، بهت مرخصی نمیدند. و لحظات آخر که می بینند سربازشون داره جان به جان آفرین تسلیم میکنه، از ترس اینکه مبادا بره اون دنیا و بخوان دیه بدن، با منت بهت اجازه میدند بری و کلی داد و فریاد سرت می زنند که تو چرا مریض شدی و کارهای مارو عقب انداختی؟ برو زود خوب شو چون فعلن اینطوری بدرد ما نمی خوری! 

 

سربازی یعنی چه؟ (3)

سربازی یعنی جایی که اجازه نمیدند بری خونه. درعین حال بهت حقوق نمیدند تا بتونی غذای بیرون را هرروز سفارش بدی. بنابراین مجبور هستی غذای بی کیفیت خودشون را بخوری و سه روز مسمومیت غذایی پیدا کنی.

 

سربازی یعنی چه؟ (2)

سربازی یعنی جایی که علیرغم اینکه کارت نهایتن تا ساعت 17 بیشتر طول نمی کشه و بعدش کاملن بیکار هستی تا صبح، اما اجازه نمیدند بری خونه و مثل خودشون فردا صبح بیای. چون اینطوری خونه رفتن برات عادی میشه و نمی تونن با حربه ی مرخصی ندادن، تحت فشارت بذارند.

 

سربازی یعنی چه؟ (1)

سربازی یعنی دوره ای که غالبن به یکسری آدم کم سوادتر، کم فهم تر، کم شعورتر، با سطح اجتماعی پایین تر، و... باید بگی چشم!