یک هفته، یک خاطره: _میهمانان حاج آقا_
هرکسی مثل بنده که خودروی سازمانی را تحویل گرفته و راننده اش است، می بایست دفترچه ای را پر کند که مطابقش، تمام ورود و خروج خودرو ومسافت طی شده و علت بیرون رفتن خودرو را می بایست در آن ذکر کرد و مراتب به اطلاع بازرسان می رسد.
علیرغم اینکه از هر صدمورد کارهای شخصی که حاج آقا با خودروی سازمان انجام می داد، فقط یک مورد را درآنجا می نوشتم، مورد غضب همایونی واقع گشته، کلی داد و بیداد شنیدیم که تو چرا اینارو نوشتی و میخوای بمن تهمت بزنی!!!!
بنابراین به دست مبارک خودشان، تمام آن موارد تهمت! را خط خطی کرده و جایش چیز دیگری مکتوب فرمودند. مواردی مثل :
_رساندن مهمانان حاج آقا (توضیح: منظور کارشناسان ساختمانی برای قیمت کردن خانه شخصیشان بود)
_رساندن حاج آقا به بیمه
_رساندن حاج آقا به بانک
_رساندن حآج آقا به مغازه
_رفتن به بهداری برای تهیه قرص حاج آقا
_رفتن به نانوایی و... (برای خرید مایحتاج خانه حاج آقا)
_و...
پاینوشت:
جمله ای وسط دعواهایش گفت که از بقیه برایم جالبتر بود:
"عجب دوستی هستی!!"
گنبد مسجد شهر از همه فاضل تر بود