یک هفته، یک خاطره: -ادب مرد به ز درجه ی اوست-
بگذریم ازینکه صبحانه خوردن در محل کار چقدر صحیح است... و بگذریم ازینکه قانونن سرباز می بایست فقط در کارهای نظامی یا انتظامی گماشته شود نه در کارهای شخصی کارمندان. بگذریم ازینکه هیچ کارمندی حق گماشتن سرباز به کاری که مچبور به خرج کردن از جیبش گردد را ندارد. بهرحال یکی از وظایف بنده با عنوان سرباز، تدارک و درست کردن صبحانه ی پرسنل محل خدمتم است. با پول شخصیم برایشان خرید میکنم و پس از یک هفته، صورتحساب را تحویلشان می دهم.
هفته ی پیش، بعد ازینکه صورتحساب قبلی را پرداخت نکرده بودند، دومین صورتحساب را با احتساب مبالغ پرداخت نشده ی هفته ی قبلش نوشتم و تحویل دادم.
یکی از حضرات که مبلغ حسابش 10هزارتومان بود گفت :
_ببینم تو چطوری حساب مارو میکنی که از خرج خونمونم گرونتر درمیاد!؟!
_بنده از روز اول جدول ریز قیمت های اقلام و خریدهارو دآدم ولی خودتون گفتید نمیخواد. فقط آخرهفته ها بگو هرکس چقدر باید بده. اگر میخواید همین الان ریز جزییاتش را براتون می نویسم.
_بنویس ببینم چطوری حساب کردی..!
(نوشتم و تحویل دادم. بدون اینکه تشکر کند کارت بانکیش را داد و گفت برو 50هزارتومان بیار. 50 تومان را گرفتم و به دستش دادم؛ 10 هزارتومان را جدا کرد و یکدستی به طرفم می گیرد) :
_بگیر!
(به رسم ادب عرض کردم:)
_تشکر ممنون.
_خوش اومدی!
گنبد مسجد شهر از همه فاضل تر بود