اندکی با ماث ...
لحظه ی دیدار، نزدیک است ...
باز می لرزد دلم، دستم ...
باز گویی در جهان دیگری هستم ...
های! نخْراش به غفلت گونه ام را تیغ ...
های! نپْریش صفای زلفکم را دست ...
ای نخورده مست ...!
لحظه ی دیدار، نزدیک است ...
(مهدی اخوان ثالث)
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط محمد رضا
|
گنبد مسجد شهر از همه فاضل تر بود