همیشه یکی از بهترین گزینه های روی میز، خودکشیه.

اما حیفت میاد اینهمه اذیت هایی که تحمل کردی برای رسیدن به وضعیت الانت، با خودکشی از بین بره. بنابراین همچنان می مونی. بعد درحین لذت از موفقیت های بعدیت، با مشکلات بزرگتری مواجه میشی که میگی آقا درسته که حیفم میاد از خودکشی، اما دیگه حوصله این جدیدیارو ندارم نمیکشم ناموسن.. و خلاصه زندگی همچنان آسفالتت می کنه به منوال تا پایان عمرت... بعد می رسی به پایان عمرت و میگی عه من اینهمه رنج را تحمل کردم برای اینکه حیفم اومد زحماتم به باد بره؛ منصفانه نیست الان بالاجبار بمیرم.... یعنی هیچی به هیچی؟ 

 آخه برای چی؟